ســــلام سلامي دوباره به همهي دوستاي گلـــــم....
امروز كه دوشنبهي آخر سال 86 هست و آخرين جلسه ي مدرسمون تو اين سال بود اتفاق هاي خيلي خوبي تو مدرسه برام افتاد كه حيفم اومد ساده از كنارش بگذرم و خواستم به عنوان آخرين آپ سال 86 يه يادگاري از امروز تو وبلاگم بنويسم...
امروز تو مدرسه كلي با دوستامون حال كرديم! برنامههاي خيلي زيادي داشتيم... زنگ اول با يكي از دبيرامون كه من شخصا خيلي خيلي به ايشون ارادت دارم درس داشتيم.....بچه ها هم بساط هفت سين رو تو كلاس چيده بودن.... با خواهش از استاد خواستم كه به مناسبت اين روز يه شعر برامون بگن... چند دقيقه فقط به تنگ بلوري اي كه فقط يه ماهي تنها توش بود خيره شد...... و بعد شروع كرد به خوندن.... هميشه شعرايي رو كه به هر مناسبت تو كلاس ميخونه رو زود يادداشت ميكنم....اما ايندفعه اونقدر محو لحن و بيان زيباي ايشون شدم كه فقط ترجيح دادم گوش كنم...اما بعدا از خود استاد خواهش كرديم كه يه بار ديگه لطف كنن بگن و ما هم بنويسيم...شعر خيلي زيبايي بود . به اسم "ماهي تنها" ، كه پايين نوشتم :
منم ماهي تشنه كه از بخت شوم روبودند از آغوش دريا مرا
به جامي بلورين كه تنگ است تنگ رها كرد صياد تنها مرا
نه جفتي كه با من بپويد به مهر نه موجي كه هر لحظه يادم كند
نه ابري كه بر من ببارد به شوق نه دستي كه با طعمه يادم كند
در اين شيشهي جام طاقت گداز غريبانه هر سو نظر ميكنم
به خود گويم آخر از اين جام تنگ زماني به دريا سفر ميكنم
در آن سوي اين جام درياچه هاست دريغا مرا خانه جز جام نيست
بسي چشمه بيرون از اين جام هست و ليكن رهاييم از اين دام نيست
به چشم تو اي رهنورد خيال بسي نور بر جان من چيره است
سكوتم به فرياد گويد كه واي سرايم بلورين دلم تيره است
مرا دوست درياست، درياي سبز كه صبح و غروبش به يك رنگ نيست
منم آسمان و سپهر بلند سراي من اين خانهي تنگ نيست

خلاصه بعد اين شعر رفتيم حياط و مدير يه ذره باهامون حرف زد و آخراي زنگ هم مراسم رقص و بزن و بكوب حسابي تو كلاسمون برپا بود
خلاصه بهترين خاطرهام همين خاطرهي امروز بود كه به مدت چند ساعت بيخيال همه چي بودم.... جاي همه اتون خالي بود..... خيلـــــي خوش گذشت...خيلي زياد!
و از همين جا سال جديد رو به همهي شماهايي كه ميايين وبلاگم و واسم نظر ميذارن تبریک میگم و اميدوارم سال جديد پربارتر از سال 86 براتون باشه.....
آرزومند آرزوهاي بهاريتون هستم.....باي
